نظر علي الطالقاني

37

كاشف الأسرار ( فارسى )

ما سوى صرف احسان خدا است . و خواهى به مشرب عرفان بگو كه چون خدا صرف جمال و حسن است و لازمهء جمال و حسن اين است كه عاشق داشته باشد ، لهذا ما سوى را آفريد . و گمان نكنى كه حكماء و متكلّمين اين را كه الآن گفتيم ندانستند و نفهميدند . زينهار كه چنين گمان نكنى زيرا كه امثال اين مطالب در انظار جليلهء ايشان از بديهيات است . بالجمله چنانچه بر ناقص بسا چيزها واجب است تا كامل شود و در نقص باقى نماند همچنين بر كامل نيز بسا چيزها واجب است تا بحث و نقص لازم نيايد و آن فيض است و احسان و بخالت نكردن . آيا نمىبينى كه اغنياء چقدر تكليف به جهت دارائى دارند ؟ چشم دارى كه كور را از چاه بر نياورد و يا او را از چاه رد نكند در نزد همه مذمّت دارد و اين مذمّت به جهت دارائى و بينائى او است . فتدبّر . مطلب هشتم در اثبات وجوب عقلى سه معرفت ديگر كه باقى مانده ، يعنى معرفت پيغمبر و معرفت امام و معرفت معاد و قيامت . اجمالش اين است كه چون ثابت شد وجوب معرفة اللّه ، ثابت شد وجوب اين سه معرفت ، و اينها از لوازم معرفت خدا هستند . تفصيلش اين است كه معرفت خدا بىفرستادن پيغمبر ممكن نيست اگر چه بگوئيم اقرار به وجود صانع مطلق فطرى است . زيرا كه اگر بيان پيغمبران نبود كجا ممكن بود فهم عينى بودن صفات ، و جسم و مركّب و مرئى نبودن ، و غير ذلك ؟ با آنكه پيغمبران به اين كثرت كه آمده‌اند باز حالا ببين چه هنگامه است و مردم چه اعتقادها دارند . ظاهر است كه زيركان و حكماء و دانايان عمرها صرف كردند و خود را نفهميدند بلكه حقيقت خلقت يك پشه را نفهميدند تا به خالق حق و صانع مطلق چه رسد . و چنانچه بىپيغمبر ممكن نيست ، بىامام و وصى نيز ممكن نيست . زيرا كه آنچه پيغمبر آورده بايد او را حافظى باشد تا معاندين خراب نكنند . خلاصه آنچه پيغمبر آورده و بيان نموده به منزله عمارتى است كه ساخته ، و چون پيغمبر نيز خواهد دنيا را وداع كرد پس بايد كسى باشد كه عمارت را مستحفظى نمايد تا خراب نشود . و اين است حاصل معنى احاديث نبوّت و امامت مثل آنچه نقل شده كه پيغمبر فرمود يا على من